محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
99
آثار عجم ( فارسى )
انّ القوم لم يجروا فى حلبة تعرف الغاية عند قصبتها فان كان و لا بدّ فالملك الضلّيل . . . مراد آن حضرت اين است كه شعرا بر يك نهج و يك طريق نبودهاند كه يكى را بر ديگر [ ى ] مزيّت باشد ؛ پس اگر باشد اشعر و ناگزير باشد از اينكه يكى را اختيار كنيم ، ملك [ ال ] ضلّيل است . سيّد رضى مىگويد : « مراد حضرت ( ع ) امرؤ القيس است » . بالجمله ، پدر امرؤ القيس ، بر طايفهء بنى اسد « 1 » و غصفان « 2 » سلطنت داشته [ است ] . گويند در همان قبيله در جنگى كشته شد ؛ در اين هنگام ، امرؤ القيس در اراضى يمن بود ؛ چون خبر قتل پدر را شنيد ، لشكرى فراهم آورده ، بر سر بنى اسد تاخت ؛ بسيارى را بكشت و برخى را اسير نموده ، مراجعت كرد ؛ گروهى انبوه بر دورش جمع آمده ، در حيره « 3 » به سرير حكومت متمكّن گرديد . در اين عصر ، قباد - پدر انوشيروان - شاهنشاه بود و امرؤ القيس به دو باج و خراج مىفرستاد . مدّت 17 سال در حيره سلطنت نمود تا زمان انوشيروان ، او را خائن ساختند . امرؤ القيس ، ترسان شده ، از آنجا فرار اختيار كرده ، روزگارى به هر قبيله و طايفه پناه مىبرد و آخر الامر به جانب قسطنطنيه رفت و به درگاه يوطاباس « 4 » - كه در آنجا قيصر بود - وارد شد ؛ چندى هم در آنجا محترما مىزيسته . وقتى قيصر مذكور ، لشكرى ملازم ركاب او ساخت كه عراق و حيره را مفتوح سازد ؛ امرؤ القيس چند منزل كه از قسطنطنيه دور شد ، بعضى از طايفهء بنى اسد كه با وى دشمن بودند ، نزد قيصر سعايت نموده ، گفتند كه امرؤ القيس را داعيه بود كه من با دختر قيصر آشنايى نمودهام و او را همخوابه بودهام . اكتفا به همين قدر هم ننموده ، اين مضامين را در اشعار خود ، اشعار كرده ؛ قيصر از اين مطلب در خشم شده ، جامهء او را به سم آهار داده ؛ فورا از عقب امرؤ القيس فرستاد كه اين تن پوش من است ؛ به رسم خلعت بپوش . چون خلعت به وى رسيد ، پوشيد ؛ زهر در بدنش اثر كرده [ 63 f ] ، اندامش را مجروح ساخت ؛ از اين جهت لقبش را « ذو القروح » نهادند . بالجمله ، او را با بدن مجروح و حال ناخوش به انقره « 5 »
--> ( 1 ) . نام قبيلهاى است . ( 2 ) . غطفان ، قبيلهاى بودند از قيس . ( 3 ) . به كسر ، شهرى است نزديك به كوفه . ( 4 ) . به ضم ياء مثناة تحتانيه و سكون واو . ( 5 ) . به فتح اول و كسر سوم ، معرّب انگوريه ؛ و آن شهرى است به روم و آن را « عموريه » نيز گويند .